سلام
همدم ... حالت چطوره ؟من ؟ خوبم ........ بالاخره رسید روزی که بگم خوبم .... از چ نظر خوبم ؟ از نظر اینکه .... اوووووووم با احساساتم کنار اومدم ... دیگه حسی به دانیال ندارم .... تموم شد ... این دختر بالاخره تموم شد ... خوب یا بد ته دلم هیچی نیست ... امروز ی عالمه عکسای دوتایی مون و پاک کردم .... اینجور نمیشه همدم ... فقط من بدوم برای به چشم زندگی اومدن نمیشه .... محبت کردن ، قربون صدقه رفتن ، خوب حرف زدن و ...... فقط من تغییر کردن برای پیشرفت زندگی نمیشه ....... تلاشم و دارم میکنم بتونم کاری چیزی پیدا کنم تا ببینم چی میشه .... ریحانه هنوز برای طلاق خیلی خیلی کوچیکه ... قطعا نیاز داره به زمان و بزرگتر شدن ... بی حاشیه تلاشم و میکنم کنار دانیال دووم بیارم ... امروز از درد دندون مررررررردم یعنی اینقدر ک امروز به خودم پیچیدم حد نداشت ... دانیال زنگ زد ؟ خیررررررر نزد ... چندبار من زنگ زدم و راجع ریحانه حرف زدم همین ... پرسید خوبی یا بهتری ؟ نخیرررر نزد و نگفت ... مهمه ؟ نهههههه دیگه مهم نیست...!گریه کردم ؟ نههههه ( بهم تبریک نمیگی ) دیگه واقعا کارهای دانیال برام مهم نیست بکنه به چشمم نمیاد ... نکنه بازم به چشمم نمیاد ...فقط اینجا برای تو تعریف میکنم که بدونی اینجور نبود اون محبت کنه من بیخیال بشم ....تلاشمو میکنم دیگه از فردا با ریحانه حس بدم و خالی نکنم ... امروز هم کلی باهم با رنگ انگشتی بازی کردیم و خوش گذشت ....میدونی همدم ؟ ی چیز یواشکی.... حالم ازش بده ... دیگه ازش هیییییییچ حسی توی قلبم ندارم از این حس از اینکه شش سال روحم و تلف مردی کردم که هیچی جز زخم برام نداشت حالم بده ... از این کلی گریه کردم ... طول میکشه تا جای زخم های دانیال یکی یکی خوب بشه .... خیلییییی طول خسته از باران تمنا......
ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 12:02